|
عاشقانه ها |
|
پیشکش به تمام انسان هایی که درحادثه ی عشق ایستاده می سوزند |
غم گریز تورا در درنگ بهانه هایم گم می کنم می شکنم و می گذارم تا شانه های من در رگبار اندوه بی پایان تو چشم انتظار جاده ای بماند که تو به ان چشم دوخته ای ! 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:43 مهشید |
روزی که صبح میشود و بنفشه شراب صورتی را مینوشد. میدانی...هیچ نگران مباش ! آنروز دیگر بنفشه دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود. او خود روز ها و روز هاست که مرده است. و دیگر حتی باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:3 مهشید |
هنوز در کوچه پس کوچه های خیالم وجود یاس و اقاقی را احساس می کنم. هنوز هم در این ناامید بازار خراب شگفتن نرگس و مریم را تماشا می کنم. هنوز هم در این خشکسالی محصول چیدن سیب قرمز را تجسم می کنم. و در این الوده بازار انسانیت فقط تو انسان زیبا را دوست دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 20:25 مهشید |
باز در ایستگاهی متروک عاشقانه به انتظار نشستم ایستگاهی که با خود عهد کرده بودم تا زنده ام پا به انجا نگذارم.. ولی.... ایستادم و ارام زمزمه های دلتنگیم را برای تو!!!! روی صفحه ی سفید قلبم حک کردم.... از عشقم اوازی سر دادم که سکوت چندین و چند ساله ام را شکستم.... و باور کردم که هر سکوتی روزی می شکند.... امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم تا شاید.. تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی... امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت..... کاش تو هم به یادم بودی... 
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:3 مهشید |
مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ... مي خواهم تو را به ياد بياورم ... مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را به ياد بياورم ... اما افسوس ...آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ... مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را به ياد بياورم ... اما افسوس ... مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم اما نه! دلم نمي آيد ... مي ترسم آسمان آفتابيت را ابري سازم ...
مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم
از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:27 مهشید |
نگاهت ان قدر به اسمان شبیه است که هر چقدر خسته و دلمرده باشم
باز شوق زندگی به رگهای بی جانم می دود
کاش هیچ وقت از حرف هایم خسته نشوی
میشود با تو به ارامش و خوشبختی رسید.
به تمام دیوارهای اتاقت حسادت میکنم انچنان سخت تو را در بر گرفته اند که
فرصت نمیکنی سری به تنهایی ام بزنی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:8 مهشید |
دروغ می گفت :
دیگری را دوست می داشت بارها گفتم
دوستم داری؟ گفت : آری
تا دیروز خاموش بودم آخر گفتم :
بگو راست بگو تو را خواهم بخشید
گفت : نه
فریاد زدم بگو راست بگو تو را خواهم بخشید
با صورتی مظلومانه پیش آمد و گفت :
مرا ببخش دیگری را دوست دارم
گفتم : حال که تو سالها به من دروغ گفتی
امروز من به تو دروغ می گویم
هرگز تو را نخواهم بخشید و آرزو می کنم
خاکستر غم تمام وجودت را فرا گیرد !!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:41 مهشید |
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... 
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 9:37 مهشید |
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودی را که
زمانی با تو میدیدند که بود؟
بگو: دنیایی از عشق بود که درحسرت رسیدن به
کرانه عشق مرد.
بگو: دیوانه ی بت پرستی بود که بتش را دیوانه
وار دوست می داشت.
بگو: اشک در بدری بود که به هیچ دیده ای به جز
دیده ی من آشیان نداشت.
بگو: برای اندک زمانی با من بود ولی تا آخرین
لحظه هایش می گفت :
تــا ابـــد دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:58 مهشید |
مرا ببخش وقتي كه بهانه ات تمام رفتن بود مرا ببخش گر بي بهانه تو را به سوي خود خواندم و خودخواهانه نديدم و نفهميدم انكارت را براي بودن و سعي ات را براي رفتن و تو در پاسخ اين سر سختي ام براي بودنت و براي خواستنت نديدي! هرگز نديدي قطره اشكي را كه بر روي گونه تنهائيم خشكيد .
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:28 مهشید |